1.
چند روز قبل خوابش را دیدم. خود خودش را نه. در خواب داشتم
کتابچه های قدیمی را ورق میزدم و چیزی را میخواندم که وقتی بیدار شدم فراموش کرده
بودم ولی حسش یادم است. چهره اش در خاطرم نبود و پر بودم از عشق. اول یک بعد دو و تا ورق زدم صد پروانه در دلم
بال میزدند. یکی دیگر از دوستان آن زمان آمد و گپش را زدیم. حتی یادم نیست به او
چه میگفتم ولی لبخند داشتم. بوی عطری پخش شد که شیشه اش همیشه خالی ماند چون هیچ وقت اسمش را نفهمیدم که
دوباره همان را بگیرم. وقتی بیدار شدم
هنوز لبخند داشتم. پروانه ها از خوابم
بیرون آمدند و تمام روز همرایم بودند. خیلی دوست داشتم خطی برایش بنویسم اما خوب
میدانم که بعضی خاطره ها بهتر است دست نخورند. در چشم همان انسانهای بی خبر و
نافهم زیبا هستند اگر نه که وقتی عینک امروز را بزنم، پروانه ها از سر شانه هایم
میپرند یا دلشان میشکند و می میرند. بی
خبری یا naive بودن هم نفرین و هم دعاست.
2. "ای همه
امید من نهان در تو" عاشقانه است نه؟ به آدم حس خوبی میدهد و کمی رشک به حال
شاعر. چقدر زمین زیر پایش سخت است وقتی مخاطبی دارد که همه ی امیدش نهان در اوست.
چقدر تنها نیست. حتمن صد پروانه در دلش پر
میزدند وقتی این شعر را مینوشت. زندگی اما
تاب دیدن آدمهای پُر پروانه را ندارد. یک "کجایی" قبلش اضافه می کند و
با همین یک کلمه اندوه آرام، حزن ناتمامی را در جان آدم میریزد. کجایی ای همه امید
من نهان در تو، دلم برای صدایت بهانه میگیرد*.
3.
جایی ایستاده ام در زندگی که دیگر میدانم نمیتوانم به رویاهایم
برسم و نمیتوانم آرزوهایم را زندگی کنم. به compromise و
کنار آمدن رسیده ام. به دنبال راهی میگردم که با همان امکاناتی که موجود است
نزدیکترین ورژن زندگی به آرزوهایم را بسازم. این جبر جغرافیای لعنتی، چیزی که
رویای من است و در این عمر به آن نمیرسم را یکی دیگر پیش از تولد داشته. نشدنی
نیست البته ولی بهایی دارد که بعد از آن، از من هم چیزی نمی ماند. مچم شاید هم من
به اندازه کافی قوی نیستم.
4. غمگین نیستم، حالم خوب است. سال نو مبارک!
* آهنگی از وحید قاسمی