به تاریخ 31 جولای 2017 مطلب نشر کرده ام و از آرزوهایم گفته ام:
در انتظار چه چیزی هستم؟ لباس راحت پوشیدن، باد لای
موهایم، یک نوشیدنی نعنایی، رقصیدن، خندیدن با صدای بلند، فزیک خواندن، قطار سوار
شدن، دوست پیدا کردن، قدم زدن در شهر کهنه، حرف نزدن، شنا کردن، گلدان گذاشتن،
خرید کردن، هوای صبح زود، باران نم نم، مو رنگ کردن، موسیقی کنار خیابانی، یوگا
رفتن، کتاب خواندن، روانپزشک رفتن، امید به عشق داشتن، امید به نویسنده و فزیکدان
شدن، امید به موتر خریدن و سفر جاده ای...
هنوز کارم در افغانستان کوچک است و نمیتوانم فول تایم از این فرهنگ زن ستیز
دور باشم ولی بیشتر وقت خودم هستم. خارج از کار هرچه بخواهم میپوشم. حالا که هوا
گرم شده و سر تصویرم از بدنم هم کار کرده ام واقعا با خیال تقریبا راحت هرچه
بخواهم میپوشم. موهیتو را میخورم گاهی، ولی آب لیمو و نعنا همین دیشب دستم بود. شنا
کم کم یاد گرفتم ، از آب وحشت دارم اگر نه میتوانم شنا کنم. پنج تا گلدان دارم،
یکی اش هم ارکید است حتی. موهایم را رفتم در یک سالون خطرناک کوتاه و رنگ کردم و کلی پول بابتش دادم. یک سری جدید داستان پیدا
کردم، یک یوونیورس جدید و کلی درگیرش هستم. یکی را دوست دارم که دوستم دارد و جوری
که لازم دارم دوستم دارد. و آخرین مورد هم ... دومین سفر جاده ای مان را همین تعطیلات
میدسامر داشتیم. چیزهایی هم این وسط تغییر کرده اند: نمیخواهم که فزیکدان بشوم،
چند جا دکتری اپلای کردم و هیچ جا قبول نشدم. به غصه اش هم نیستم. یک رویای جدید
پیدا کرده ام. میخواهم کار بگیرم و چندساعت روز سر کار باشم و بقیه اش را با گربه،
پارتنر، آشپزی، کتاب خواندن و آفتاب گرفتن پر کنم. دیگر اسبی که تنها یک بعد زندگی
را میخواست نیستم.
دیروز با همکارم گپ میزدم که دوره خدمتش به زودی خلاص میشود و باید پس
افغانستان برود. نمیخواهد که افغانستان ماندنی شود و به فکر خروج است بدون اینکه
حالا بعد ازختم ماموریتش بماند. میگفت میروم افغانستان و بورسیه ماستری میگیرم و
بیرون میشوم و به من هم گفت تو اگر ورخطایی نمیکردی حالا شرایطت متفاوت میبود. بدون
اینکه خودم را ناراحت و سرزنش کنم گفتمش که اینطور نیست. من و تو در افغانستان در
دو کشور متفاوت زندگی میکنیم. قوانینش برای ما متفاوت است. اگر تو هم به سادگی به
خاطر جنسیت ات ممنوع الخروج میشدی با خیال راحت نمینشستی تا کارهایت رو به راه
باشد.
زیاد گذاشتم که این فکر آزارم بدهد ولی حالا بهتر میفهمم و از خودم در مقابل
این تهمت مواظبت میکنم.
فقط شش هفته دیگر تا مصاحبه مانده. همه چیز درست خواهد شد. اگر نشد هم بلدم در
کنار مشکلات زندگی کنم.