یاد نگرفتن از زندگی درد بزرگیست. نادانی درد
بزرگیست. اینکه یکبار و دوبار و ده بار یک اشتباه را تکرار کنی و هنوز هم دفعه بعد
همان کار را بکنی درد بزرگیست. همین اشکی که غلطید، همین دستی که لرزید .
روی یک چیز باید تمرکز کنم و آن کارم است. در
مورد مسائل شخصی نباید اطلاعات به بیرون بدهم. باز هم فراموش کردم و نشناخته
داستان زندگیم را در اختیار یک غریبه گذاشتم. انقدر پرم از میل به حرف زدن که وقتی
کسی را پیدا میکنم که فکر میکنم درک میکند از آغاز تا پایان را برایش تعریف میکنم
بدون اینکه به عواقبش فکر کنم. از این کار خودم خسته ام. هنوز هم وقت هست ریموند،
هنوز وقت هست که این بساط غم وغصه گذاری را جمع کنم. جاست گت د فاک اور یورسلف. کاش
به جای اشخاص فعال و مفیدی مثل خپلواک که خیرشان به کشور میرسید، من در انتحاری
برابر میشدم چون واقعا هیچ کار خاصی ندارم جز اینکه دلم به حال خودم بسوزد.
هنوز یاد نگرفته ام که ضرور نیست آدمها تا همه
جای قلب آدم را ببینند. میشود آدم عاشق زندگی باشد. عاشق فزیک خواندن، داستان
خواندن، گیتار زدن و نوشتن. چه ضرورتی است که حتما یک انسان دیگر در زندگی آدم
باشد. برای بار چندم است که این اتفاق می
افتد. اعتبار و عشق را نمیشود از آدمها گرفت. هرکس پی زندگی خودش است و برای چند
دقیقه ای زندگیت را تماشا میکنند اما آنچه باقی میماند احساسات منفی یادآوری همه
اتفاقات بد زندگیت پیش خودت است. بد و خوب
زندگیت را پیش خودت نگه دار. وقتی با مردم ارتباط برقرار میکنی فقط به یک هدف فکر
کن، داشتن وقت خوش. تا جایی که میشود فقط
بخند و بخندان. بقیه را بگذار برای روزی که به حال خودت نباشی و نتوانی جلوی گفتنت
را بگیری.
احمد ظاهر آبسژن جدیدم است. اصلا نمیتوانم موزیک
دیگری گوش کنم. نو آهنگ های دلنشین و شعر های عالیش را کشف کرده ام و به شدت
جوگیرم. اجرای زنده (از دستت فغان فغان دارم قلب خون چکان چکان دارم) یکی از
بهترین هایش است. صحبت ها و خنده های بین آهنگ هم خیلی به زنده بودن آن اضافه کرده.
از بار اولی که گوش کردمش به آدمهایی فکر میکنم که در مجلس حظور داشتند و حالا
هرکدام کجا هستند. خلاصه که آهنگ خوشی است و حال آدم را خوش میسازد.
صبا صنف دارم و دلم میخواهد خوب آمادگی داشته
باشم. وقت نشده که تا حال درست بخوانم. باید لیست کارهایم را آماده کنم و برگردم
سر آنچه مهم است. باقی خو ساعت تیری باید باشد و نه بیشتر.
به امید روزی که مشکل جدیدی داشته باشم ، از دست
زبان به عذاب نباشم.