در یکی از بیخودترین مشکلات زندگیم به سر می برم. سرچشمه همه ی استرس های امروزم بی صبریست.
اگر سعی کنم درسی که لازم دارم را همین الان بگیرم، میتوانم در آینده با آرامش بیشتری زندگی کنم.
ولی همین لحظه غیر از خودزنی انگار کار دیگری از دستم نمی آید.
میدانم که در شش ماه آیند هیچکدام از اینها مهم نخواهند بود و اقامت و اساینمنت و همه چیز درست میشود ولی از دست خودم خیلی عصبانی ام. فقط کمی صبر و تفکر پیش از تصمیم های بزرگ لازم بود تا الان انقدر پرکنده نباشم.
واقعا آدمهای صبور چطور صبورند. احساس میکنم در زمان درست تصمیم اشتباه را گرفتم. یک دلیلش احتمالا اینست که تصویر ایده آلی از آلترنانیو دارم.
باید بروم غذا بخورم، نیازهای اولیه، در این برهه آدم فقط باید زنده بماند، زمان بقیه چیزها را حل میکند.