سه هفته رفتیم کرواسی و ایتالیا و انگار خاطراتش از ذهنم فرار کرده اند. با کمک از گوگل و ایر بی اند بی سعی میکنم به یادم بیاورم که چی شد.
زادار- بالاخره به آفتاب سوزان رسیدم. کرایه کردن موتر از روز اول فکر چندان خوبی نبود چون آپارتمان در شهر کهنه بود و واقعا شهر کهنه هیچوقت جای خوبی برای رانندگی نیست. موزه های قشنگ.
پوکه اشتان-
شیبنیک- سورپرایز از دیدن ویوی شهر از قلعه سینت مایکل . یکی از آندرریتد ترین شهرهای کرواسی که ما آنقدر علاقمندش شدیم تصمیم گرفتیم برگردیم.
اسکاردین- آپارتمان با استخر و منظره کوه های سبز. پارک ملی کرکا. آبشارهای قشنگ و نشستن روی عرشه ی (؟) قایق و پاهای در آب.
پریموشتن- اولین ملاقات با پشه ها که خوشبختانه حساسیتم نسبت به آنها خیلی کم تر از پشه های سویدی بود. درخت های انار و زیتون، ساکیولنت های خوشحال.
اسپلیت- غذاهای خوب، قارچ با ترافل. هرشب موسیقی زنده و جو خیلی توریستی. پرواز گله ای پرنده ها در بلند ساختمان های قدیمی و سنگی. یکی از قشنگترین ساحل ها با منظره کوه های سبز یک طرف و دریا طرف دیگر.
تروگیر- بعد از شنای هر روزه در دریای بالتیک یادآوری اینکه شنا در استخر هنوز زحمت میخواهد. درخت های پرتقال، لیمو، کیوی و انار.
زادار-موتر را پس دادیم و برگشتیم به شهر اول. اینبار رستوران و آیسکریم فروشی مورد علاقه داشتیم.
شیبنیک- با اتوبوس رفتیم شیبنیک و دیدن قلعه ی سینت نیکولاس. ساحل های قشنگ.
زاگرب- شهر کهنه شلوغ، موزه ایلوژن؟، غذاهای خیلی خوب، تور تاریخ کرواسی، جنگ داخلی و کمونیزم. حیلی زحمت کشیدم که گریه نکنم. بعد از ختم تور، در میدان شلوغ شهر، کنار مجسمه تکراری جنگجو بر اسب بودیم که آلبین پرسید خوبم و اشکم در آمد. شباهت جنگ فارغ از اینکه کجا اتفاق می افتد خیلی دردناک است.
رم- پروازمان از زاگرب یک استاپ در اسپلیت داشت که باید طیاره عوض میکردیم. هرچند مناظر قشنگ زیاد دیدم از پنجره ی طیاره، همسفر شدن با یک گله آدم مست که روانه ی اسپلیت بودند خیلی جالب نبود. احساس میکردن هیچ چیز در کنترل هیچ کس نیست و وسط زمین و هوا با چند لوده در یک قوطی آهنی گیر کرده ام.
سفر به رم انگار سفر در تاریخ باشد، وقتی از عابدات (:)) تاریخی حرف میزنیم واقعا از تاریخی حرف میزنیم که تصورش اورولمینگ است. مثل راه رفتن در موزه لوور است، اول آدم با شگفتی و حیرت شروع میکند و کم کم بی حس میشود از بس که حس شگفتی اش اشباع شده. فواره های آب آشامیدنی یکی از چیزهای دوست داشتنی در رم بودند که نسبت به تقریبا همه جای اروپت که سفر کرده ام خاص است. حتی در دنمارک به خاطر آب آشامیدنی از آدم پول میگیرند. موزه های قشنگ و قدیمی ، گفتم که همه چیز خارق العاده قدیمی ست؟ واتیکان نرفتم چون درس کد داشتند و من ظرفیت نداشتم یک مذهب دیگر برای حتی چند ساعت لباسم را تصمیم بگیرد. کاپوچینوهای عالی و پاستاهای تازه. شب یکی مانده به آخر هم کنسرت مانسکین داشتیم.
تیک اوی های این سفر:
دلم برای سویدن و مواه و گیاهانم خیلی تنگ شد. آن پلان سفرهای شش ماهه در امریکا و آسیا را نمیتوانم تصور کنم. بعد از ده روز دلم میخواهد برگردم خانه.
اینبار هرکدام یک کوله پشتی داشتیم و ایر بی اند بی امان را دو روز پیشاپیش رزور میکردیم. آزادی کامل در اینکه تصمیم بگیریم کجا بمانیم و دسترسی به لباسشویی در اکثر خانه هایی که ماندیم خیلی خوب بود.
بهترین آیکریمی که در زندگی خورده ام باید جلاتوهای رم باشد. ترافل هم یکی از چیزهاییست که تازه کشف کردم و میخواهم آشپزی با آن را یاد بگیرم.
از چیزهای بد در مورد کرواسی، قانونی بودن سیگار کشیدن در فضاهای عمومیست، آدم اگر بدشانسی بیاورد میتواند غذایش را د همسایگی یک دودکش بخورد. رم شهر خیلی گران و کثیفی است که بوی آشغال وسط خیابان های قشنگش پیچیده، خیابانهایی که عابر پیاده در آنها سگ راننده است. یعنی باید سه چهارم محیط یک مستطیل را راه رفت تا از خیابان عبور کرد. رانندگی در هردو جا هم خطرناک و بی قانون و حال به هم زن است.
هر چی فکر میکنم ذره ای عذاب وجدان داشته باشم از اینکه به یک کشور دیگر سفر کردم تا بند مورد علاقه ام را ببینم، ندارم. در واقع خیلی هم خوشحالم که میتوانم اینکارها را بکنم. بلیط دو کانسرت بعدی ام را آلردی خریده ام. گرگوری الن ایزاکوف در اکتبر و کلد پلی در جون سال بعد. اولی موسیقی امسالم است که به خاطر سفر بهارم به کوپنهاگن با آن آشنا شده ام، موسیقی هیگه. کلد پلی نوستالژی سالهای 2015-2018 است. سالهای بدبختی و دلشکستگی. یاد لوشکا و این مای پلیس با هم گره خورده اند.
این متن را 12 جولای، روزی که از ایتالیا برگشتیم شروع کرده بودم و امروز حسم آمد بیشتر بنویسم.