Tuesday, June 6, 2017

البته که سخر لنا هذا و غیره


بعد از دو ساعت تاخیر، طیاره آریانا از زمین بلند شد. مادرى كنارم نشسته با بچه دو ساله اش مشغول تشویق هر صدایی که بچه اش تولید میکند. مثل اینست که رولر کواستر در شهر بازی سوار شده ایم. چند نفر فرياد زدند، بلند شهادتين گفتند، نگرانی در صورت همه معلوم می شود.  
وقتى ويبره طياره از حد گذشت وفرياد و ترس مسافرين  زياد شد، چشم هايم را بستم و گشتم چه تكنيك هايى براىكنترل اضطراب به يادم مي آيد. به سقوط فكر نكن، از صد سه را كم كن، نود و هفت منفى سه، نود و چهار منفىسه، خوب شد لوشكا را همراهم نياوردم. نفس عميق، نود و يك منفى سه، در سقوط طياره منفجر مى شود؟ هشتاد وهشت منفى سه، هشتاد و پنج منفى سه، براوزر لپتاپم هه هه ، هشتاد و دو منفى سه سقوط چقدر طول ميكشد؟ جلومرگ را كه نميشود گرفت حداقل مردن كوتاهى آدم داشته باشد، هفتاد و نه منفى سه، بچه جيغ ميزند و مادرشهمزمان با گريه سعى ميكند آرامش كند. دلم براى لوشكا تنگ است، هر بعد از ظهر كه خانه ميروم صداى در را كهمى شنود يورتمه كنان مى آيد و با لحن آزرده اى ميو ميو مى كند. حالا كه به من عادت كرده اگر نباشم نا اميد ميشود.گلم را اهلى كرده ام و حالا مسئولش هستم. چند بودم؟ يادم آمد كه در اين مواقع انتظار ميرود دست به دامن خدا وپيغمبر  شد. در اوج لودگى ميگويم محض اطمينان چهار خليفه، ائمه اطهار، امام جميله و پگوان  حواستان باشد.هنوز پانزده دقيقه از پرواز نگذشته كه يك خانم تشنج كرده است. با صداى بلند جيغ ميكشد و گريه ميكند. يادم نيستچند بودم، هفتاد منفى سه. ملت روحيه همكارى ميگيرند و سعى ميكنند دلدارى اش بدهند. احتمالا دعاى مردم به اداره مربوطه رسيد چون تكان ها قطع ميشوند. تا چند سه تايى ديگر هم كم كنم فضا آرام شده. 
*** 
اقامت پنج روزه ام در كابل خلاص شد. دوباره در ميدان هوايى نشسته ام و منتظر پرواز كام اير، بالهاى مطمئن.امروز اول ماه رمضان است. از ترس امت قهرمان پرور و هميشه در صحنه ى افغانستان جرات آب خوردن ندارم.  
بودن در خانه رفيع آرامش بخش است. از طريق فيلم و موزيك و اختلاط فراوان مواظب آدم است. مادرم سخت بهانه گيرى ميكند. يك پرزه هايى ميگويد غير قابل تصور. انتقام كل زندگى اش را از آدم ميگيرد. 
در جريان نه ماه گذشته از ملاقات يك نفر هم صحبت نكرده است و وقتى پرسيدم سفرهايتان مثل سابق نيست، گفت چرا فقط همراه كسى نميخوابم. خب من هم گفتم بخواب اگر دلت خواست. دروغ نگفته اما تمام راست را هم نگفته.يك روز اول ناراحت بودم و از روى انتقام رفتارهايم دوباره تنظيم شد. ولى راستش خودم ميدانم كه اين از اول هم دروغ شيرينى بيشتر نبوده و نيست. حقيقت اينست كه ما چند آدم غمگين هستيم كه در زندگى شخصى خود شكست خورده ایم. ادامه ميدهيم چون به دلايل متفاوت مجبوريم. همه ميخواهيم دم را بگذرانيم و براى مدتى هرچند كم،فراموش كنيم كه زندگى واقعى مان چيست. ديگر از دستش ناراحت نبودم، برعكس به خودم هم اجازه دادم كه يله باشم . عشق رويايى من حالتى ست كه من و تو باشيم به مقابل دنيا. زندگى اينطور نيست، من و من به مقابل دنيا هستيم و تو هم شامل همان دنيايى. يك مهارت است كه آدم بفهمد با همه ى افراد، همه ى افراد، بايد طرز برخوردش از سياست سرچشمه گرفته باشد. چى را بگويد و چى را نه. 
**
از روزی که برگشتم، دو هفته میگذرد و وقت نشده مطلب را به وبلاگ بگذارم. یک هفته است در کشور جنگ است. انتحاری که یکصد و پنجاه کشته داشت، مجاهدینی که با کنار گذاشته شدنشان کنار نیامده و مظاهرات مردم را جهت دار کردند. بیست و چند کشته. پرتاب راکت با شهر نو کابل در روز کنفرانس، کسی کشته نشد. انفجار در دروازه مسجد جامع هرات، ده کشته.
جوجه گربه ی عزیزم لوشکا، نمیدانی که چقدر آرامم میکنی و در این بی کس و کاری چقدر سپاسگذار بودنت هستم.

No comments:

Post a Comment